حضرت علی علیه السلام از دیدگاه مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای قسمت اول
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
محبوبیت امیرالمومنین علیه السلام
شايد در بين چهره هاى معروف جهان و به طور خاص در ميان
شخصيتهاى اسلامى، هيچ شخصيتى را نتوانيم پيدا كنيم - حتّى خود پيامبر
اسلام - كه در ميان ملتها و پيروان اديان مختلف و در زمانهاى گوناگون، به
قدر اميرالمؤمنين عليه الصّلاةوالسّلام محبوب باشد. شما وقتى نگاه
مى كنيد، مى بينيد در همان زمان خودِ اين بزرگوار، كه شمشير عدالت
و شدّت عدل او، دلهاى متمرّد و روحهاى خودخواه را از خود بيزار مى كرد و
جبهه دشمنىِ بزرگى عليه او به وجود مىآورد، حتّى دشمنانش هم وقتى به اعماق
روح خود مراجعه مى كردند، نسبت به آن بزرگوار، عقيده همراه با تعظيم و
تكريم و محبتى را احساس مى كردند. اين، تا زمانهاى بعد هم ادامه داشت.
بیشترین دشمنان و بیشترین ستایشگران
بيشترين دشمنان را على عليه الصّلاةوالسّلام داشته؛ اما بيشترين ستايشگران را هم - حتّى كسانى كه به دين و راه او اعتقادى نداشتند - آن بزرگوار داشته است. خاندان زبير در قرن اوّل هجرى، به اشخاصى كه غالباً نسبت به بنى هاشم و بخصوص آل على عليهالسّلام، بغض و عداوت داشتند، معروف بودند. اين عداوت، بيشتر هم ناشى از عبداللَّه بن زبير - پسر زبير - بود. يكى از نوه هاى زبير، از پدر خود پرسيد: كه به چه علت نام على و خاندان على، روز به روز بيشتر در ميان مردم گسترش پيدا مىكند؛ در حالى كه دشمنان آنها، هر چه هم تبليغات مىكنند، اما زود افول و غروب مى كنند و باقى نمى مانند؟ او - قريب به اين مضمون - گفت كه اينها به خدا و به حق دعوت كردند؛ به همين خاطر است كه كسى نتوانست فضلشان را بپوشاند؛ ولى دشمنانشان به باطل دعوت كردند.
در طول زمان، همين طور بوده است. يعنى متفكّران بزرگ - اعم از مسلمان و غير مسلمان - را كه نگاه كنيد، نسبت به اميرالمؤمنين ابراز ارادت مى كنند. اگر به قهرمانان بزرگ، كسانى كه براى ملتهاى خود، تلاش و قيام كردهاند، نگاه كنيد، مى بينيد كه نام اميرالمؤمنين در نظر آنها عزيز و گرامى است. به شعرا و ادبا و هنرمندان و انسان دوستان هم كه نگاه مى كنيد، باز هم مى بينيد كه اسم اميرالمؤمنين را گرامى مى دارند. خلاصه هر كس - جوان و پير، عالم و عامى - كه تاريخ اسلام را مطالعه كرده و اسم على و احوال اميرالمؤمنين به گوش او رسيده است، نسبت به اميرالمؤمنين، احساس محبت و شيفتگى و ارادت مى كند. در زمان خود ما، چند كتاب از نويسندگان و ادباى مصرى، درباره اميرالمؤمنين نوشته شد، كه دو جلد يا بيشترِ آن از طرف نويسندگان مسيحى است كه اسلام را قبول ندارند؛ اما اميرالمؤمنين را قبول دارند. در بين چهره هاى اسلامى، اين خصوصيت اميرالمؤمنين است.
دلیل این همه محبوبیت امیرالمومنین علی علیه السلام
شايد يك علّت اين باشد كه اين بزرگوار، در دوره هاى مختلف عمر و در شرايط و اوضاع مختلف، هر جا كه قرار گرفت، همه وجود خود را به بهترين وجهى در راه اهداف عاليه خرج كرد. شما اميرالمؤمنين را به عنوان يك جوان شانزده تا نوزده ساله در مكه، يا اوايل ورود به مدينه - كه باز هم اين بزرگوار، يك جوان بيست و چند ساله بود - در نظر بگيريد؛ در دوره هاى مختلف عمر اين بزرگوار نگاه كنيد؛
بهترین الگو برای جوانان در همه ی زمان ها
ببينيد اين جوان، حقيقتاً براى بهترين جوانان همه زمانها، برترين الگوست. از شهوات جوانى، لذات دنيايى، زيباييهايى كه در نظر جوانان ارزش پيدا مى كند، هيچ نمى خواهد، مگر آن هدف عالى و والايى كه بعثت نبىّ اكرم به خاطر آن هدف است. تمام وجود او در خدمت اين هدف است. همه چيز براى او در درجه دوم است. اين چيز خيلى عظيمى است كه يك جوان، يك لحظه هم به دنيا و شيرينيها و لذّتهاى دنيا التفات نكند و جوانى، نيرو، نشاط و روحيه خود، يعنى همه آن چيزيهايى را كه از طراوت و زيبايى و تازگى در جوان هست، در راه خدا مصرف كند. اين حدّ اعلاست. چيزى از اين بالاتر، حقيقتاً نمىشود.
همين مرد را در دورانى در نظر بگيريد كه به سنّ كمال و پختگى رسيده است؛ يكى از شخصيتهاى جامعه خود به حساب مى آيد؛ همه به او احترام مى گذارند و شايد هزاران نفر تعريف و تمجيد و ستايش او را از زبان پيغمبر شنيده اند. اين تعريف و تمجيدهايى كه از زبان پيغمبر براى اميرالمؤمنين نقل شده است، گمان مى كنم هيچ محدّث مسلمانى، براى هيچ كس به اين اندازه و با اين كيفيّت نقل نكرده است. البته فضايل ديگرى هم براى صحابه ديگر نقل شده است، اما گمان نمى كنم با اين كميّت، با اين كيفيّت و محتوا، هيچ يك از محدّثين مسلمان - اعم از فرق مختلف اسلامى - درباره كس ديگرى غير از اميرالمؤمنين نقل كرده باشند. بديهى است يكى از اين تعريفها كافى است كه يك انسان را مغرور، مُعجب به نفس، از خود بيخود و در انتخاب وظيفه دچار اشتباه كند.
همه آنها صدها تعريف از زبان پيغمبر شنيدند؛ بعد نوبت امتحان پيش آمد. مسأله خلافت مطرح شد - به مسأله حقّ و باطل و وصيت و اينها كارى نداريم - و آن چه مسلّم است اين كه اميرالمؤمنين مدّعى خلافت بود. در اين كه كسى ترديد ندارد. وقتى مشاهده كرد صلاح عالم اسلام اين است كه او از صحنه خارج شود، خارج شد. يعنى اميرالمؤمنين همه آن تعريفها، تمجيدها، استحقاقها و همه آنچه را كه براى خود قائل بود و هزارها نفر شنيده بودند و مى دانستند، لاى محفظه اى از فراموشى موقّت پيچيد و كنار گذاشت. البته اينها كه فراموش نمى شد و فراموش كه نمى شود؛ تا ابدالدّهر هم باقى است؛ ليكن مطرح نكرد. يعنى همه آن چيزى را كه در امر خلافت و رياست دنياى اسلام و مسؤوليتى بزرگ، براى او مطرح بود، چون احساس خطر كرد، كنار گذاشت. فرمود: «وقتى ديدم اوضاع خطرناك است و ممكن است دين پيغمبر به خطر بيفتد، دست بستم و كنار نشستم.»
براى يك انسان سياسى مخلص، يك انسان بزرگوار، كسى كه مى خواهد هواى نفس خود را به كار نبندد، تسلّط بر نفس از اين بالاتر، بهتر، گوياتر و شگفتآورتر نمى شود! همين انسان را در موضع رئيسى دنياى اسلام در نظر بگيريد. رئيس دنياى اسلام شد. مردم آمدند و خواه و ناخواه او را انتخاب كردند. همه رقبا و منافسين و دوستان و دشمنان و هر كه بود، يا بيعت، يا اعلام عدم مخالفت كرد. تعداد معدودى، چهار تا شش نفر، بيعت نكردند؛ ليكن گفتند ما مخالفتى نمى كنيم. كنار نشستند؛ بقيه همه بيعت كردند و او رئيس كلّ دنياى اسلام شد. مىدانيد دنياى اسلام آن روز يعنى چه؟ يعنى از مرزهاى هندوستان تا مديترانه! اين دنياى اسلام است. عراق و مصر و شام و فلسطين و ايران، همه و همه، مجموعهى دنياى اسلام است؛ شايد رئيس نصف دنياى آبادِ آن روز، با قدرت كامل.
آن وقت زندگى اميرالمؤمنين، آن زهد اميرالمؤمنين كه شنيده ايد، مربوط به اين دوران است. يعنى اين دنياى شيرين، لذّت زندگى، راحتى، خوشى و چيزهايى كه يكى از اينها بزرگانى را به خود جذب مى كند، در يك مرحله حساس مى غلتاند و از گردونه خارج مى كند، همه اينها با هم، نتوانست يك لحظه اميرالمؤمنين را دچار ترديد و اضطراب و از راه ماندگى كند. اين انسان بزرگ نشان داد كه از همه عوامل گمراهى انسان، قويتر و مقتدرتر است. عظمت، يعنى اينها. اينهاست كه نسلها و تاريخها و انسانها و اجتماعات را در مقابل خود خاضع مى كند. كسى اگر بخواهد انصاف به خرج دهد، نمى تواند در مقابل چنين شخصيتى سركشى و گردنكشى كند. اصلاً دلها در مقابل او خاضع مى شود.
هر كس رشحه اى از آنچه در اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام بود، در وجود خود داشته باشد، مى تواند بر دنيايى از سركشيها و تمايلات درون و بيرون خود فائق آيد. اين امام بزرگوار را كه شما ديديد بزرگترين شخصيتهاى دنيا در زمان ما، در مقابل او احساس حقارت كردند؛ نمايندگان او هم در دنيا، هر جا مى رفتند، چون نام و ياد امام همراه آنها بود، بزرگان و سركشان و قدرتمندان عالم را به خضوع و تواضع وادار مى كردند. اين امام بزرگوار ما توانسته بود بخشى و گوشه اى از آن معدن زيبايى و خلوص آن بزرگوار را در خود به وجود آورد. البته اين بخش كه ما مى گوييم، خيلى عظيم است؛ منتها در مقابل اقيانوس بى كران شخصيت اميرالمؤمنين ناچيز و يك قطره است؛ اما خودش خيلى زياد و خيلى بزرگ است.
عزيزان من، اميرالمؤمنين را نمى شود اين گونه شناخت؛
نمىشود. مگر انسان با اين مقايسه ها قدرى احساس كند كه او چه بود.
امام سجاد عليه الصّلاةوالسّلام در مقابل يكى از اصحابش كه به او عرض كرد: يابن رسول اللَّه! شما اين قدر به خودتان فشار مى آوريد، زحمت مى دهيد، عبادت مى كنيد و زهد مى ورزيد، اين گونه زهد ورزيدن و اين قدر به نفس خود فشار آوردن، آخر چرا؟ وادار مى كرد كه حضرت سجّاد قدرى به خود رحم كند. مى گفت قدرى به جسم و نفس خودتان رحم كنيد. امام سجاد گريه كرد و گفت: مرا با اميرالمؤمنين مقايسه كن، ببين من كجا و اميرالمؤمنين كجا(1)! توجّه كنيد؛ او زين العابدين است.
شخصيت امام سجاد از آن شخصيتهاى دست نيافتنى است. نه اين كه فقط در عمل دست نيافتنى است، حتّى در ذهن هم دست نيافتنى است. از آن خورشيدهاى تابانى است كه ما فقط مى توانيم شعاعش را از دور ببينيم. او وقتى كه به اميرالمؤمنين نگاه مى كند، با آن چشم تعظيم و تجليلى نگاه مى كند كه بچه كوچكى به يك قهرمان بزرگ مى نگرد. اميرالمؤمنين اين گونه است. اين اميرالمؤمنين، با اين عظمت است.
نکته ی مهم در پیرو امیرالمومنین بودن
عزيزان من! نكته اى كه به من و شما خيلى ارتباط پيدا مى كند، اين بخش قضيه است؛ چون پيرو اين مرد بودن كه با زبان نمى شود. شما در ميدان جنگ، مرتب بگوييد فلانى فرمانده ماست و مرتّب اظهار ارادت به فلان فرمانده بكنيد، بعد آن فرمانده، همه را به صف كند، ولى شما نرويد؛ شما را به تمرين دعوت كند، حاضر نشويد؛ به حمله دستور دهد، شما پشت كنيد. اين چه فرماندهى است؟! اين كه فرمانده نشد. انسان با دشمنش و با يك آدم بيگانه، همين گونه رفتار مى كند. اميرالمؤمنين آقاى ماست؛ امام، پيشوا و رهبر ماست. ما شيعه على هستيم و به اين افتخار مى كنيم. اگر كسى اسم اميرالمؤمنين را با تجليل كمترى بياورد، دلمان از بغض او پر مى شود، پس لازم است كه اين، در زندگى ما منشأ اثرى باشد.
نمى گويم مثل اميرالمؤمنين شويم. امام سجاد هم فرمود كه نمى تواند مثل اميرالمؤمنين عمل كند. اميرالمؤمنين هم فرمود: «الا و انّكم لاتقدرون على ذلك.(2)» به چه كسى؟ به عثمان بن حنيف، با آن عظمت. به او فرمود كه شما نمى توانيد اين گونه كه من مى كنم، عمل كنيد. اين كه واضح است. اما لااقل در آن راه، در آن سمت و جهت، در جبهه او قرار گيريد. اين لازم است.
اگر مى خواهيد در جبهه اميرالمؤمنين قرار گيريد،اگر مى خواهيد در جبهه اميرالمؤمنين قرار گيريد، بارزترين خصوصيت او در دوران حكومتش - كه مربوط به امروز من و شما مىشود - دو چيز است: يكى عدل اجتماعى، يكى زهد نسبت به دنيا.
عزيزان من! اين دو ارزش را ما بايد مثل پرچم، در جامعه خودمان بلند كنيم.
عدالت اجتماعی یعنی چه؟
عدالت اجتماعى، يعنى نظر و نگاهِ دستگاه قدرت و حكومت، نسبت به آحاد مردم يكسان باشد. در مقابل قانون، امتيازات و برخوردها يكسان باشد. البته انسان با يكى دوست و خويشاوند است؛ لذا ارتباطات با همه، به يك صورت نيست. آن كسانى كه در جايى مسؤوليتى دارند - مسؤول يك اداره يا يك ميز، فرقى نمىكند. مسؤوليت يك ناحيه كوچك، يا مسؤوليتهاى بزرگ، همه مثل هم است - مى دانند كه بالاخره انسان با يكى آشنا و با يكى آشنا نيست. نمى خواهيم اين را بگوييم. منظور ما برخورد و رفتار قانونى است. آن جايى كه پاى امتيازات به ميان مى آيد و حركت و نگاه و اشاره، از سوى اين مسؤول، منشأ اثر مى شود، اين جا بايد يكسان باشد. همه بايد احساس كنند كه به طور يكسان از خيرات نظام اسلامى بهرهمند مى شوند. البته بعضيها تنبلند و دنبال كار نمى روند؛ بعضيها كوتاهى مى كنند؛ بعضى به خودشان ظلم مى كنند؛ حساب آنها جداست. اما معناى عدل اجتماعى اين است كه قانون، مقرّرات و رفتارها نسبت به همه افراد جامعه يكسان باشد و كسى امتياز ويژه اى بدون دليل نداشته باشد. اين معناى عدل اجتماعى است. اميرالمؤمنين اين كار را كرد.
اساس دشمن تراشی امیرالمومنین از اینجا بود
اساس دشمن تراشى على عليه السّلام اين بود. آن كسى هم كه آن همه شعر براى اميرالمؤمنين و عليه دشمنان او گفته بود و آن همه محبّت كرده بود - نجاشى شاعر - وقتى كه حدّ خدا را در روز ماه رمضان شكست، اميرالمؤمنين حد خدا را بر او جارى كرد. گفت: حدود الهى را نقض كرده اى. روز ماه رمضان، علناً شُرب خَمر كرده بود - هم شرب خمر بود، هم شكستن حرمت ماه رمضان بود - افرادى آمدند كه: آقا! ايشان اين قدر براى شما شعر گفته، اين قدر به شما محبت كرده است؛ اين قدر دشمنهاى شما دنبالش آمدند، سراغ دشمنهاى شما نرفت؛ او را يك طور نگه داريد. فرمود (به اين مضامين): بله، بماند - مثلاً - قدمش روى چشم؛ اما بايد حدّ خدا را جارى كنم. حدّ خدا را جارى كرد. او هم بلند شد و پيش معاويه رفت.(3)
يعنى اميرالمؤمنين با حكم خدا و با حدود الهى، اين گونه رفتار مى كند. همين اميرالمؤمنين، وقتى كسى كه يكى از گناهان را انجام داده است - دزدى - نزد او آمد؛ حضرت فرمود: چقدر قرآن بلدى؟ آيه قرآن خواند. حضرت گفت: «وهبت يدك بسورةالبقرة». دست تو را كه بايد قطع مى كردم، به سوره بقره بخشيدم؛ برو.(4)
اين تمايز بيجا نيست. اين امتياز، به خاطر سوره بقره و به خاطر قرآن است. اميرالمؤمنين در ملاحظه اصول و ارزشها و معيارها، هيچ ملاحظه از كسى نمى كرد. آن جا آن آدم را كه فسق و فجور ورزيده است، به خاطر فسق و فجورش حدّ شرعى مى زند و ملاحظه اين را كه او به حال من خيرى دارد، نمى كند. اما اين جا به خاطر قرآن، از حدّ دزدى صرف نظر مى كند. اميرالمؤمنين اين است. يعنى صددرصد بر اساس معيارها و ارزشهاى الهى - و نه چيز ديگر - حركت مىكند. اين، عدل اميرالمؤمنين است. اين كه گفته شده است: «قتل فى محراب عبادته لشدّة عدله(5)» - البته دقيقاً نمى دانم كه اين حرف از كيست؛ اما حرف درستى است - عدالت اميرالمؤمنين موجب شد كسانى كه صاحب نفوذ بودند، نتوانند او را تحمّل كنند.
حالا بعضى مى گويند: آقا! آن عدالتى كه نگذاشت على حكومت مبارك خود را ادامه دهد؛ شما چطور مى خواهيد امروز اجرا كنيد؟ من مى گويم آن مقدار كه ما مى توانيم و طاقت داريم، بايد اجرا شود. ما ادعا نداريم كه بايد مثل اميرالمؤمنين عدالت را اجرا كنيم. ما مى گوييم آن مقدار كه توان مؤمنِ امروز دنيا كفاف مى دهد، بايد اجرا كرد. اما اين مقدار عدالتى را كه مى شود اجرا كرد و بايد اجرا كرد، اگر به صورت يك فرهنگ درآيد و مردم معناى عدالت را بفهمند، آن وقت قابل تحمّل خواهد بود.
علت همه ی خون دلهای امیرالمومنین
توده هاى مردم، از عدالت
اميرالمؤمنين خوششان مى آمد - آنهاكه بدشان نمى آيد - صاحبان نفوذ ناراحت
بودند. علت اين كه اميرالمؤمنين را شكست دادند و توانستند آن وضعيت را در
جنگ صفّين پيش آورند و بعد حضرت را به شهادت برسانند، علت همه خون دلهاى
اميرالمؤمنين اين بود كه قدرت تحليل مردم ضعيف بود. صاحبان نفوذ روى ذهنهاى
مردم اثر مى گذاشتند. قدرت تحليل و قدرت فهم مردم را بايد اصلاح كرد. بايد
درك مسائل سياسى در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا كرد.
زهد امیرالمومنین
دوم مسأله زهد اميرالمؤمنين است. برجسته ترين نقطهاى كه در نهج البلاغه است، زهد است. اميرالمؤمنين آن روز كه اين زهد را فرمود، به عنوان علاج بيمارى اساسى جامعه اسلامى فرمود و من مكرّر گفته ام امروز هم ما بايد همان آيات زهد را بخوانيم. آن روز هم كه اميرالمؤمنين مى فرمود به شيرينيها و لذّتهاى دنيا جذب نشويد، كسانى بودند كه اين شيرينيها و لذّتها، به دستشان نمى رسيد - شايد اكثريت مردم آن طور بودند - اميرالمؤمنين به آن كسانى مى گفت كه فتوحات دنياى اسلام، سالهاى گسترش امپراتورى و قدرت بينالمللى اسلام، آنها را متمكّن، ثروتمند و برخوردار از امتيازات كرده بود؛ حضرت به آنها هشدار مى داد.
ما امروز همين كه دو كلمه راجع به زهد بگوييم - بگوييم يك خرده ملاحظه كنيد - بعضيها مى گويند كه آقا، اكثر مردم اين چيزهايى كه شما مى گوييد، ندارند. جواب اين است كه ما به آنها نمى گوييم؛ ما به كسانى مى گوييم كه تمكّن دارند؛ كسانى كه لذّتهاى دنيا براى آنها آغوش باز كرده است؛ كسانى كه مى توانند از راههاى حرام، خودشان را به زيباييها و شيرينيهاى زندگى برسانند. البته در درجه بعد به كسانى هم كه از راه حلال مى توانند به آن لذّتها دست پيدا كنند، مى گوييم.
بالاترين و واجبترين زهدهاالبته بالاترين و واجبترين زهدها اين است كه انسان از حرام پرهيز كند؛ پارسايى كند؛ دامن را پاك نگه دارد و زهد بورزد. اما زهد از لذّات حلال هم، مرتبه بالايى است. البته افراد كمترى ممكن است مخاطب اين خطاب باشند. امروز هم همان روز است - با تفاوتهايى در وضعيت زمان و خصوصيات تاريخى هر دوره، كه مخصوص خود آن است - كسانى كه دستشان مى رسد، كسانى كه مى توانند از زيباييها، تجمّلات، لذّات، تنعّمات و از گسترش روزافزون زندگى بهره مند شوند، بايد آن خطابهاى زهد اميرالمؤمنين را به ياد داشته باشند. البته اين خطاب در مورد كسانى كه مسؤوليتى دارند، شديدتر و سنگينتر است. در مورد كسانى هم كه مسؤوليتهاى دولتى ندارند، همان خطاب هست، منتهى كمتر است؛ آنها بيشتر مخاطبند. اگر جامعه اسلامى ما كه با اين همه خطرات و دشمنيها رو به روست، اينها را مدّنظر و مورد توجّه دقيق قرار دهد؛ اين را به صورت فرهنگ درآورد؛ همه آن را بدانند، بگويند و همه آن را بخواهند، آن وقتِ اعمال اين چنين عدل و زهدى، به هيچ وجه نظام اسلامى را به خطر نمى اندازد؛ بلكه قويتر مى كند. نظام اسلامى را قوى و آسيب ناپذير مى كند.
انسانهايى كه لذّات و مطامع دنيا و شهوات زندگى فريبشان نمى دهد و از خود بيخودشان نمى كند، مى توانند در مقابل دشمنيها و دشمنها بايستند و در لحظه خطر، جامعه و نظام خود را نجات دهند. اين همه دشمنى، با نظام جمهورى اسلامى است. اين مسؤوليت خيلى سنگين بر عهده همه است؛ بخصوص بر عهده جوانان و كسانى كه مسؤوليت دارند. بخصوص بر عهده روحانيون محترم و قشرهاى گوناگون مردم و كسانى كه مردم به آنها، به صورت الگو نگاه مىكنند. اميرالمؤمنين اين دو مشعل را روشن كرده است تا همه تاريخ را روشن كند و روشن هم مى كند. اگر كسانى سرپيچى كنند، خودشان ضرر خواهند ديد. اما نام على، ياد على و درس على در تاريخ فراموش نخواهد شد. اينها هميشه خواهد بود.
اميدواريم خداوند متعال ما را شايسته نام بزرگ و مقدّس «پيرو اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام»، قرار دهد و روح مطهّر و قلب مقدّس آن بزرگوار را از ما راضى كند و قلب مقدّس حضرت ولىّعصر رواحنافداه را از ما راضى و خشنود كند و ما را به آنچه مىگوييم و آنچه مىانديشيم، عامل فرمايد و روح مطهّر حضرت امام را انشاءاللَّه با اوليائش محشور فرمايد و كيد و يأس دشمنان را به خود آنها برگرداند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) بحارالانوار، ج 41، ص 149
2) نهجالبلاغه، نامه 45
3) بحارالانوار، ج 33، ص 273
4) منهجالصادقين، ج 3، ص 230
5) -
بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد مسعود مولاى متّقيان على عليه السّلام5/9/1375
نمی دونم چطور صداشون می کنی؟ امام، رهبر، آقا،مقام معظم رهبری، آیت الله، سید ، مولا و...